بهاء الدين محمد بن مؤيد بغدادي
97
التوسل إلى الترسل ( فارسى )
و قوت مكافات بدانديشان كرده « 1 » و الحمد لله على ذلك كرامت فرموده لايق حصافت و كياست آن باشد كه هركه پاى از خط فرمان بيرون نهاد « 2 » دست برد « 3 » و سزاى او بواجبى بدهيم ، و چون كسى بسوابق مرضى در خدمت مستظهر باشد « 4 » باندازهء درجه ( و حسب استحقاق « 5 » ) كه دارد بر قضاء حقوق او توّفر نماييم ، تا « 6 » در وظايف شكر نعمت مىافزايد و الشاكر يستحق المزيد انواع اصطناع او زيادت مىفرماييم « 7 » . فلان را « 8 » ادام الله ( تمهيده و حرس تأييده و هرچند « 9 » ) از امراء وقت و لشكركشان عهد بمزيهء تقدم امتياز دارد و در مضمار اكابر روزگار چون مبرزان پاى بدعوى تلق السوابق منا فرا پيش نهد « 10 » و در صف مردمان « 11 » كار چون مبارزان نداى الا اين المحاربون در دهند از سروران عالم و صفدران گيتى هيچكس نيست ( كه دست « 12 » ) بجنبات غايت او « 13 » رساند و يا « 14 » چشم بر عذبات « 15 » رايت او افكنند « 16 » در صد هزار قرن سپهر پياده رو * نارد چنو سوار بميدان كارزار بازين همه در بندگى درگاه و طاعتدارى حضرت ما هم ثبات قدم و هم حق قدم حاصل دارد « 17 » ، و پيوسته پدران او را در حضرت مجلس « 18 » محلى معمور و منزلتى مرموق و درجهء بلند و منصبى بزرك « 19 » بوده است ، و تاين « 20 » خلف صدق بواسطهء عنايت و تربيت ما مسند « 21 » امارت و سرورى تمكن « 22 » يافته است بر تعاقب ايام و تقلب احوال با خدمات « 23 » پسنديده كه معهود عادت گزيدهء اوست قيام مى نمايد ، و در استعطاف رأى « 24 » ما ذرايع و شوافع را مشفوع مىگرداند ، لاجرم
--> ( 1 ) سا . ( 2 ) نهاده است . ( 3 ) دست مزد . ( 4 ) شد . ( 5 ) وصيت استحقاقى . ( 6 ) و تا . ( 7 ) ظ ، فرماييم . ( 8 ) فلان . ( 9 ) تاييده و حرس تمهيده هرچند . ( 10 ) نهند . ( 11 ) مردان . ( 12 ) سا . ( 13 ) سا . ( 14 ) يا . ( 15 ) ش ، جمع عذبة بمعنى پرچم . ( 16 ) افكند ، ( شعر ) . ( 17 ) ضا ، و امداد لواحق خدمت را بافراد سوابق طاعت متواصل . ( 18 ) سا ( ظ ، ما ) . ( 19 ) بلندتر . ( 20 ) و تا اين . ( 21 ) در مسند . ( 22 ) تمكين . ( 23 ) بخدمات . ( 24 ) سا .